تبلیغات
شادی داودی - مطالب مینیمالهای شادی داودی

هرگونه كپی برداری از داستانهای این وبلاگ جهت((چاپ و نشر))ممنوع و موجب پیگرد قانونی است.

مینیمال-كجااشتباه كردم؟-شادی داودی

نویسنده :شادی داودی
تاریخ:یکشنبه 2 بهمن 1390-02:07 ق.ظ

مینیمال كجا اشتباه كردم؟ - شادی داودی

------------------------------

رمان كجا اشتباه كردم؟ - شادی داودی

باورم نمیشه!
امكان نداره!
ای كاش امروز اونجا نرفته بودم...
.
.
.
خدایا...
چه كردم به درگاهت كه این مجازات رو برام در نظر گرفتی؟...
آخ كه چقدر دوستش دارم...
چقدر برای خوشی اون تلاش كردم...
توی زندگی از هیچ چیزی براش كم نگذاشتم...
هر چی خواست...
هر چی گفت...
همه رو در كوتاهترین زمان ممكن و در بهترین شرایط براش تهیه كردم...
چقدر عاشقونه زندگی رو باهاش شروع كردم...
چرا؟
آخه چرا؟!
كجای كارم غلط بود؟!
كجای كارم اشتباه بود؟!
كجای زندگی براش كم گذاشتم؟!
چیكارش كنم ای خدا؟!!!
چطوری از این لحظه به بعد میتونم تحملش كنم؟!
.
.
.
پروانه چرا؟!...چرا با من این كار رو كردی؟!...
چرا با زندگیم...؟
با آبروم بازی كردی...
چطوری باور كنم كه امروز9ماه میشه كه با یه زن خائن دارم زندگی میكنم...
...
...
...
خدایا تو بگو چیكارش كنم؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مینیمال-سفته.صیغه!!!-شادی داودی

نویسنده :شادی داودی
تاریخ:یکشنبه 2 بهمن 1390-02:05 ق.ظ

مینیمال سفته.صیغه!!! - شادی داودی

-------------------------------

رمان سفته.صیغه!!! - شادی داودی

كیسه ی محتوی نارنگی هایی كه بعضا" لهیده هم هستن توی دستشه...
قدمهاش سنگین شده...
مثل اینكه به هر كدوم از پاهاش یه وزنه ی100كیلویی بستن!!!
صدای رئیس شركت هنوز توی گوشش طنین اندازه...
.
.
.
19سالی هست كه توی اون شركت آبدارچی شده...
دیگه توی شركت بهش آقای سوری نمیگن بلكه با لفظ ((بابا)) صداش میكنن...
رئیس جدید شركت 11سال از خودش كوچیكتره ولی بارها و بارها با اینهمه سابقه ی كار مجبور بوده جلوش خم و راست بشه!
.
.
.
از وقتی سه روز پیش محبوبه دختر17ساله اش كه تنها یادگار همسرشه اومد به شركت تا قرصهایی رو كه اون توی خونه جا گذاشت بود رو بهش بده....
رئیس جدید دست بردار نبوده...
.
.
.
خدایا به محبوبه چی بگم؟!!!
با9میلیون بدهی به شركت چیكار كنم اگه محبوبه راضی نشه كه صیغه ی رئیس بشه؟
.
.
.
باید به محبوبه بگه كه اگه حاضر نشه صیغه ی اون بشه...بعدش باید بیاد زندون ملاقات باباش...چون رئیس شركت گفته كه:
همه ی سفته هات رو به اجرا میذارم اگه دخترت زیر بار نره.
.
.
.
هر طور هست محبوبه باید راضی بشه!
...
...
...
روزنامه حوادث: دختری17 ساله پس از مشاجره با پدر63 ساله اش خود را حلق آویز كرد!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مینیمال-پول.حسرت.جدایی-شادی داودی

نویسنده :شادی داودی
تاریخ:یکشنبه 2 بهمن 1390-02:01 ق.ظ

مینیمال پول.حسرت.جدایی - شادی داودی

------------------------------

رمان پول.حسرت.جدایی - شادی داودی

خسته شده بود!
از بی پولی...
از حسرت به دل ماندن...
از داشتن هزار و یك آرزو بر دل داشتن و دم نزدن...
.
.
.
دستمالی كه با آن داشت گاز را تمیز میكرد به گوشه ای پرت كرد
برگشت به سمت او...
روزنامه ورزشی میخواند...
مثل همیشه غرق در اخبار ورزشی...
.
.
.
- من دیگه نمیتونم تحمل كنم.
- یعنی چی؟
- منم هزار و یك خواسته دارم...چرا نمیفهمی؟
- باز شروع شد؟
- تموم نشده كه دوباره شروع بشه...
- ببین تو كه وضع منو میدونی بیشتر از این حقوقم نمیرسه...
- به من ربطی نداره...باید اونچه رو كه میخوام تهیه كنی...دیگه تحمل ندارم...
- میگی چیكار كنم...برم دزدی...برم قاچاق...كه تو به خواسته هات برسی؟
عصبی شد...گریه اش گرفت...روی صندلی آشپزخانه نشست و گفت:آره برو قاچاقچی شو...
- چرا من برم كار خلاف كنم...راست میگی تو برو خودفروشی كن تا بتونی هر قدر هم پول میخوای در بیاری و خرج كنی...
.
.
.
هیچ وقت فكرش را هم نمیكرد مرد زندگی اش به او چنین بگوید...
و حالا سالهاست كه ...پول و حسرت برایش ارمغانی جز جدایی نداشته!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :5
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  


Admin Logo
themebox Logo