تبلیغات
شادی داودی - رمان با باد می خوانم

هرگونه كپی برداری از داستانهای این وبلاگ جهت((چاپ و نشر))ممنوع و موجب پیگرد قانونی است.

رمان با باد می خوانم

نویسنده :شادی داودی
تاریخ:دوشنبه 7 دی 1394-10:38 ق.ظ


نام کتاب: با باد می خوانم


نام نویسنده : بهیه پیغمبری


ناشر نشر البرز


چاپ دوم تابستان1384


قسمتی از کتاب:

وارد خیابان اصلی شدیم،یاشار لب به سخن گشود.او که تا آن لحظه خشمگین و کلافه به نظر می رسید گفت: ((وروجک شیطان جانم را به لبم رساند.هر چه به او گفتم،جوابم را طور دیگری می داد.هی می خواستم خوددار باشم و خودم را آرام کنم،اما عاقبت نگذاشت.برخلاف میلم مثل سگ او را ترساندم و حالا هم آن قدر پشیمانم که نگو و نپرس))

حرفی برای گفتن نداشتم.سکوتم باعث تعجبش شد.برگشت و نگاهی به من انداخت و با حیرت گفت: ((چقدر رنگت پریده،انگار اصلا" سرحال نیستی))

مدام بر می گشت و بی آنکه حواسش به جلو و خیابان باشد،به من نگاه می کرد.نگاهش نمی کردم.از چهره ی برزخ و عصبیش می ترسیدم.تازه به عمرم آن قدر چهره های...ص260


نظر من درباره ی این کتاب:

داستان مشتمل بر452صفحه است.زمانیکه شروع به خواندن این رمان کردم تا حدود80صفحه ی اول ماجرا هر آنچه که بدبختی بتوان تصور کرد برای شخصیت اول این رمان که یک دختر است اتفاق می افتد تا جائیکه خواننده احساس می کند تنها اصابت یک صاعقه بر سر این فرد کفایت می کند که تمام بدبختیهای وی در این جهان به تکامل برسد!!!...اما رفته رفته بعد از این صفحات روال ماجرا تغییر کرده و خواننده رغبتش هر لحظه برای پیگیری ماجرا بیشتر می شود.در نگاه اول کلیت جامعه برای این دختر به گونه ایی صد در صد ناعادلانه به تصویر کشده شده است و سپس با یک تغییر و نقل مکان،زندگی روی خوش خویش را به شخص نمایان می کند.دنیای آرمانی نویسنده در این داستان همواره در آینده تصور شده و همانطور که ماجرا پیش می رود می توان به این درک رسید که هدف نویسنده نشان دادن قدرت عشق و اراده در این داستان حرف اول و آخر را می زند.نگاه داستان به عشق،روابط جنسی و خانواده بسیار احساسی بوده اما به دور از انتظار نیست.وجود تناقضات موجود در خانواده و عشق و اختلافهای طبقاتی به خوبی در قسمتهایی از داستان به رشته ی تحریر درآورده شده است.قهرمان اصلی داستان که یک دختر بوده و رشد وی را از زمان طفولیت تا سنین جوانی لحظه به لحظه با او همقدم می باشیم؛در ابتدا فردی بی اراده و تو سری خور بنا به مقتضیات یک جامعه که در آن رشد یافته معرفی می گردد اما در اثر ورود به خانواده ایی مهربان و با فرهنگ، کم کم این کمبودهای شخصیتی در وی به مرحله ی رشد و تکوین رسیده تا جائیکه شخص حتی پی به نبوغ خویش که داشتن صدایی زیبا و تحسین برانگیز است نیز می رسد.در طول ماجرا رابطه بین قدرت زن و مرد نیز به خوبی تعریف شده ودر جامعه ی ایران آن روز که نویسنده به گونه ایی زیرپوستی اشاره به تاریخ وقوع ماجرا دارد از افراد جامعه به هیچ وجه بعید نبوده و برتری مرد نسبت به زن کامل مشهود می باشد.شخصیت زنان در این کتاب دارای احساسات و امیالی متفاوت با زنان نبوده و با توجه به تاریخ وقوع داستان برتری مرد نسبت به زن بارها و بارها بدان اشاره شده و اجحاف حقوق قانونی زنان به خوبی قابل لمس است.قهرمان داستان دارای پیچیدگی شخصیتی و یا فاقد ابعاد احساسی نبوده به همین خاطر خواننده به راحتی می تواند حالات و روحیات وی را درک کند.شخصیت های منفی در این رمان کم نیستند اما نکته ی قابل توجه این است که همین افراد نیز گاها" از خود صفات بارز نیک و انسانی را نیز نمایش می دهند که این خود نشان از درایت نویسنده بوده که به نوعی خواسته به خواننده این موضوع را یادآوری کند که انسانها سیاه مطلق نمی باشند.در طول مطالعه ی رمان به دو نکته ی مهم می توان اشاره کرد که نویسنده دائما" بر قدرت عشق و اراده تاکید دارد اما در نهایت پیروزی عشق بر هر چیز دیگر رجحان می یابد.نگاه نویسنده به مذهب نیز در این رمان بسیار لطیف و دوست داشتنی بیان می شود زیرا لطفات مذهب را می توان به خوبی در رفتار و گفتار فردی به نام آبا که پیرزنی سالخورده و دنیا دیده است،درک کرد.روایتی که در این کتاب از نظر خواننده می گذرد روالی آرام داشته و هیچ قسمت غیرعادی و به دور از انتظار رخ نمی دهد که سبب حیرت خواننده گردد و همواره ماجرا مملو از احساسی لطیف ،خواننده را با خود همراه می کند.پایان ماجرا نیز همانند کل ماجرا در نهایت درایت نویسنده و مهارت به انتهایی خوش نقطه ی پایان را بر صفحه می نشاند و خواننده را با احساسی از رضایت برای دقایقی به فکر فرو می برد.

مطالعه ی این رمان برای تمام علاقمندان رمان می تواند پیشنهاد خوبی باشد.در پایان از خانم بهیه پیغمبری به جهت قلم پراحساسشان تشکر کرده و اما یک تشکر مخصوص از ایشان هم لازم به ذکر است به جهت معرفی به جایی که ایشان از خواننده قدیمی و معروف کشورمان به نام ((خانم پروین)) کرده و از کارهای خیر و انسان دوستانه ی ایشان خیلی زیبا یاد کرده اند؛برای این نویسنده ی خوب کشورمان  سلامتی و موفقیت روز افزون را آرزومندم.



نوع مطلب : كتابخانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
hyewlodarczyk.blog.fc2.com
سه شنبه 24 مرداد 1396 09:27 ق.ظ
I am in fact grateful to the holder of this web page who has shared this impressive post at at this
place.
How much does it cost for leg lengthening?
جمعه 6 مرداد 1396 06:40 ب.ظ
Hmm it seems like your site ate my first comment (it was super long) so I guess I'll
just sum it up what I submitted and say, I'm thoroughly enjoying your
blog. I too am an aspiring blog blogger but I'm still new to everything.
Do you have any recommendations for first-time blog writers?
I'd certainly appreciate it.
عطیه
دوشنبه 26 تیر 1396 12:54 ب.ظ
امکان دانلود وجود نداره
میشه برام ایمیل کنید
یک دنیا ممنون
http://aboriginalnerve48.hazblog.com
دوشنبه 12 تیر 1396 07:28 ب.ظ
Awesome post.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo