تبلیغات
شادی داودی - اطلاعیه22

هرگونه كپی برداری از داستانهای این وبلاگ جهت((چاپ و نشر))ممنوع و موجب پیگرد قانونی است.

اطلاعیه22

نویسنده :شادی داودی
تاریخ:شنبه 7 دی 1392-11:40 ق.ظ

با عرض سلام

چقدر خوب است كه ما انسانها دگرگونی در شخصیت خویش ایجاد كرده و از انسانیت به آدمیت برسیم.

روی سخنم نه با آن خوانندگان فهیم و یاران وفادار شطرنج عشق بلكه با آن دست از دوستان "به ظاهر" متشخص این وبلاگ است كه بعد گذشت بیش ازچهارسال و اندی كه ازابتدای فعالیت این وبلاگ میگذرد نه تنها هیچ زمانی تسلای خاطری خسته نبوده اند بلكه با كامنتهای لبریز از اهانت خویش بار دوشهای یك فرد را نیز سنگین تر كرده و همواره مدعی فرهنگ و شعور و نظم می باشند.

خوانندگانی كه با ركیك ترین الفاظ و بی ادبانه ترین جملات همواره از من متوقع بوده اند...تنها به این خاطر كه چند ثانیه با كیلیك كردن "در زمان بیكاریهای خویش" بر روی لینك "شطرنج عشق" نهایت انتظار و توقع را از بنده ی حقیر داشته غافل از اینكه لحظه ایی بر روی رفتار و گفتار و توقع بی جای خویش تعمق ننموده اند.

چرا ما انسانها تا این حد نزول شخصیت یافته ایم و از این سیر نزولی نه تنها ناراحت نبوده بلكه به آن مباهات نیز كرده و بر رفتار به دور از فرهنگ خویش اصرار نیز می ورزیم؟

چرا بی هیچ دلیلی تنها از دیگران متوقع بوده و همواره سعی داشته ایم با توجیهات نا به جا و بر حق بودن مطلق خویش همواره دیگران را محكوم به صفاتی نمائیم كه هر گاه خود را در آینه ی هستی می نگریم دقیقا همان صفات درونی خویش را به دیگری نسبت داده ایم؟

باز هم متذكر می شوم روی سخن این بنده ی حقیر با خوانندگان و دوستان فهیم وبلاگ شطرنج عشق نمی باشد چرا كه بنده تا آخرین لحظه ی عمرم مدیون شعور و شخصیت آنان خواهم بود...

بیائید بزرگ شویم نه از لحاظ سن و تاریخ شناسنامه بلكه از نظر شخصیتی.

محبت كنیم و در خدمت دیگران باشیم بی هیچ توقع و چشمداشت و انتظاری.

هر گاه چنین حسی را در خود یافتیم مطمئن باشیم گامی اندك به سوی آدمیت برداشته ایم و چقدر خوب است كه در این راه دست یكدیگر را بگیریم و زنجیروار به همدیگر متصل بمانیم.

در پایان باز هم یادآور می شوم كه بنده نیز مانند همه ی شما انسان بوده با مشكلاتی مشابه شما.

این بنده ی حقیر انسانی بیش نیستم و مبادا روزی كه مرا یك نرم افزار ماشینی تصور كرده كه فاقد هرگونه مسئولیت و خانواده و مشكلات روزمره بوده و تنها مشغولیتم همین تالیف رمانهایی است كه شما به اصطلاح خواننده ی صاحب فكر آن را در زمان فراغت خویش مطالعه می نمایید.

پس به خاطر بسپار كه:

"من هم مانند تو یك انسانم با تمام كاستی ها و مشكلات زندگی انسانی"

 خواننده ی به ظاهر متشخص اندكی تعمق كافی است تا دست از افكار نا به جای خویش برداشته و با ارسال كامنتهای لبریز از توقع نا به جای خود كه به الفاظی زشت و ركیك آن را زینت بخشیده بیش از این شخصیت خویش را به نمایش نگذار و در رسیدن به مقام آدمیت كوشا باش.

در پایان جا دارد از همه ی آن دوستان با محبت و مهربان و با شعوری كه در مدت سكوت اینجانب با ارسال پیامهای لبریز از مهر و عطوفت خویش مرهمی بر قلب و جان خسته ی من بوده اند كمال تشكر را داشته و دست و چشمان تك تك آنان را بوسه باران نمایم و خاطرنشان كنم كه تنها به داشتن دوستان و عزیزان با فرهنگ و با اصالت و با شخصیتی چون شما به خود افتخار كرده و همواره از بودن در خدمتتان نهایت امتنان را از درگاه ایزد متعالی داشته و خواهم داشت.

بعد از گذشت مدتی طولانی و اظهار شرمندگی از غیبت خویش كه به سبب مشكلات خاص پیش آمد و به لطف پروردگار مهربان و دعاهای شما عزیزان ختم به خیر گردید حالا زمان آن رسیده تا بار دیگر جهت خدمتگزاری در میان شما باشم.

با سپاس فراوان از طرف شادی داودی 



نوع مطلب : اطلاعیه ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
raufeh
شنبه 5 بهمن 1392 05:39 ق.ظ
salam shadi jooooooon
mmnonm ke belakhare umadin o khabar az salamatiton o behemon dadid
vaghean mn be shakhse dg dashtam negaraneton mishodm dost dashtam ye jori azaton khabare salamatiton agah mishodm
alan vaghean khshhalam
mmnonm babate posthaye jadideton
پاسخ شادی داودی : سپاسگزارم از مهربانی شما عزیز دلم
پنجشنبه 3 بهمن 1392 12:34 ق.ظ
ممنون از ادامه رمان محبوبم...
پاسخ شادی داودی : سپاس از حضورتون...نام زیبای خود را فراموش كردید برایم بنویسید
زهرا .الف
جمعه 27 دی 1392 02:46 ق.ظ
پاینده باشی وسرحال وسلامت .از دیدار مجدد شما بسیار خوش حالم .
پاسخ شادی داودی : زهرا جان ممنونم از لطفتون عزیز دلم
مهران
پنجشنبه 26 دی 1392 08:19 ب.ظ
قسمت بعدی کی میاد دارم میمیرم از فضولی حداقل تاریخ اعلام کنید خواننده های وبلاگتون اذین نشن
پاسخ شادی داودی : متشكرم از ابراز علاقتون به پیگیری ماجرای این رمان...تمام سعی بر این است كه بین قسمتهای رمان وقفه ی طولانی ایجاد نگردد
سهیلا
پنجشنبه 26 دی 1392 08:18 ب.ظ
شادی جون استرس داریم بابت رمان زیبا ممنون ما کی منتظر قسمت بعدی باشیم راستی سوالی دارم احتمال اینکه قبل از عید داستان تموم بشه خیلی ضعیفه با اینکه داستان واقعا دیگه خیلی طولانی میشه با تشکر مرسی
پاسخ شادی داودی : سهیلا جان ممنونم از ابراز علاقتون به پیگیری ماجرای این رمان...خیر این رمان تا قبل از عید تمام نخواهد شد!
غزل
پنجشنبه 26 دی 1392 08:18 ب.ظ
سلام شادی جون خسته نباشی ببخشید من الان دچار استرس شدیدی شدم بابت رمان ممنون سوالی برام پیش اومده یعنی واقعا ماهرخ واقعا بعد از این همه سال که از مجید دور بوده هیچ علاقه ای به علی نداشته و به فکر مجید بوده میشه بدونم دلیل رفتن مجید پی بوده ممنون میشم جوابمو بدی راستی بعد از بیست سال که مجید به دیدن ماهرخ میره علی در کجای قصه قرار می گیره احتمال رو به رو شدن مجید در مقابل ماهرخ چقدره و من واقعا دوست دارم اون لحظه هیجان رو به رو شدنشون رو ببینم با تشکر مرسی همیشه سالم و سلامت باشی فدای تو
پاسخ شادی داودی : غزل جان اگر داستان را به دقت مطالعه كرده باشی دلیل رفتن مجید در قسمتهای نخست ذكر شده است...سوالات بعدی شما هم نیاز به صبوری شما دارد تا در طول ادامه ی ماجرا به جوابهایتان برسید
لاله
پنجشنبه 26 دی 1392 08:17 ب.ظ
سلام ببخشید بابت داستان بسیار زیباتون ممنون خیلی قشنگه واقعا برام یک سوالی پیش اومده اونم اینکه وقتی داشتم داستان رو می خوندم یک سری به مینیمال وبلاگتون سر زدم می خواستم بدونم بعد از بیست سال مجید این همه سال کجا بوده و چرا این همه سال طول کشید تا دل ماهرخ رو به درد بیاره من واقعا تحت تاثیر این رمان قرار گرفتم من واقعا فکر می کنم البته نطر شخص بنده هست علت اینکه مجید از ماهرخ دور بوده مقصر اصلی پدرش یعنی حسین بوده و فکر می کرده پدر ماهرخ دست به قتل زده ببخشید میشه بدونم این همه سال مجید کجا بوده و در آخر میخوام بدونم مجید به داستان بر می گرده
پاسخ شادی داودی : لاله جان متشكرم از ابراز علاقه و حضور و محبتتون در این وبلاگ...نازنینم پاسخ سوالهای خود را در طول ادامه ی رمان دریافت خواهید كرد!
پنجشنبه 26 دی 1392 04:39 ق.ظ
سلام من تازه با این وبلاگ اشنا شدم چرا نمیشه قسمتهاى اول رمان رو خوند؟؟؟؟؟
پاسخ شادی داودی : تمام قسمتها قابل خواندن هستند...نام زیبای خود را فراموش كردید برایم بنویسید!!!
غزل
چهارشنبه 25 دی 1392 04:15 ب.ظ
این وبلاگ تا اطلاع ثانوی بروز رسانی نخواهد شد سلام ببخشید شادی جان انتظار قسمت بعدی رو داریم
پاسخ شادی داودی : در خدمتتونم غزل جان
سوسن
چهارشنبه 25 دی 1392 10:44 ق.ظ
به به ببین کی اینجاست
سلام شادی جون خوبی خانومم دلم برات یه ذره شده بود
خیلی وقت بود که نبودین
منم یه مدت نیومدم سر بزنم از قافله عقب موندم
امیدوارم که همیشه مشکلات رو به خیر و خوشی پشت سر بگذارید
آرزومندم که مشکلات نداشته باشید ولی اگر همین مشکلات نباشه بعد از رفع اونا زندگی شکلات نمیشه، میشه تکرار مکررات، یکنواختی، دلزدگی
راستی تغییرات وب هم مبارک خیلی زیبا و دلنواز شده من خوشم اومد.
با آرزوی بهترینها در پناه حق
پاسخ شادی داودی : سوسن عزیزم خیلی دلم براتون تنگ شده بود بی نهایت با حضورتون در وبلاگ خوشحالم كردید
مهران
سه شنبه 24 دی 1392 03:35 ب.ظ
سلام می تونم یک پیشنهاد بدم ببخشید قال وبلاگ خیلی زیباست من نظرم اینکه میشه تصویر پس زمینه منظره در وبلاگتون قرار بدین این طوری فکر می کنم خیلی زیباتر هم میشه مرسی با تشکر
پاسخ شادی داودی : سپاس از حضور و اظهار نظرتون...
سهیلا
سه شنبه 24 دی 1392 03:27 ب.ظ
برام سوالی پیش اومده بعد از این همه سال مجید کجا بوده که تصمیم گرفته بعد از بیست سال برگرده من فکر میکنم علت دوری مجید از ماهرخ پدرش مقصر بوده اما دلیل این همه دوری برای چی بوده
پاسخ شادی داودی : سهیلای عزیزم صبور باشید ...البته اگر داستان را به دقت مطالعه كرده باشید تا اینجا اندكی مشخص شده دوری مجید به چه علت بوده...اما وقایع همچنان ادامه دارد...صبور باشید نازنینم
سهیلا
سه شنبه 24 دی 1392 03:24 ب.ظ
قسمت بعدی کی میزارید دارم میمیرم از استرس راستی سلام
پاسخ شادی داودی : سهیلا جان تاریخ بروزرسانی اعلام نمی شود اما همه ی تلاش بر این می باشد كه در بین قسمتهای رمان وقفه ی طولانی ایجاد نكردد
میترا
دوشنبه 23 دی 1392 07:13 ب.ظ
ببخشید می خواستم بدونم اتفاقی که برای افسر افتاده واقعا واقعیت داره و اینکه میخواستم بدونم افسر با ماهرخ چند سال اختلاف سنی دارن
پاسخ شادی داودی : شما داستان رو با دقت بخونی جواب سوالاتت رو میگیری عزیزم
میترا
دوشنبه 23 دی 1392 03:37 ب.ظ
ببخشید مجید کی به قصه برمی گرده صبر ایوب نداریم شادی جان ولی وبلاگت فوق العاده عالی محشره حرف نداره
پاسخ شادی داودی : میترا جان سپاس از اظهار لطفتون...در پیگیری ماجرای رمان صبور باشید لطفا
Setareh
یکشنبه 22 دی 1392 08:45 ب.ظ
سلام خانم داودی عزیز
از بازگشت دوباره تان خیلی خیلی خوشحال شدم و امیدوارم كه خودتان و خانوادتان همیشه سلامت باشین بدون هیچ مشكلی
به خاطر تمام رمان های زیبایتان یه دنیا ممنونم
پاسخ شادی داودی : ستاره ی مهربانم متشكرم از محبتتون عزیز دلم
میترا
یکشنبه 22 دی 1392 08:33 ب.ظ
عاشق وبلاگ قشنگت شدم عزیزم و ایشالله هر چند از تو بابت داستان به خاطر ماهرخ نفرت دارم ولی تو برام عزیزترینی مرسی امیدوارم داستان پایان خوشی داشته باشه
پاسخ شادی داودی : میترا جان ممنونم از حضورتون...اما بالاخره من متوجه نشدم شما از بنده متنفری یا ... ؟
محمد
یکشنبه 22 دی 1392 05:03 ب.ظ
خیلی خیلی خسته نباشین ............رمان های شما عالین.....عالی
پاسخ شادی داودی : سپاسگزارم از نظر لطف شما آقا محمد عزیز
روشنک
چهارشنبه 18 دی 1392 10:48 ب.ظ
سلام شادی عزیز خیلی خیلی خوشحالم که مشکلات به پایان رسید من بی صبرانه منتظرت بودم
کلا بگم بهتون عادت کردم دوستون دارم
پاسخ شادی داودی : ممنونم از محبتتون عزیزم
بیتا
چهارشنبه 18 دی 1392 10:40 ب.ظ
تولدتون مبارک
ببخشید با اینکه تو تقیم نوشته بودم باز این امتحانات نزاشت بهتون نبریک بگم
دوستتون دارم
پاسخ شادی داودی : ممنونم عزیز دلم
alireza
چهارشنبه 18 دی 1392 11:10 ق.ظ
سلام عزیزم وبلاگت خیلی خوبه.من این جمله رو به هر کسی نمیگم.خوش حال میشم تو هم به وبلاگ من سر بزنی و نظرتو در موردش بگی.تا بعد...
راحله
چهارشنبه 18 دی 1392 10:47 ق.ظ
سلام شادی ِ عزیزم . خوشحالم که دوباره حضور داری گلم.
تقدیم به شادی ِ عزیز:
نگاه تــــــو...

مــرا عاشق تر از پیـــــش مے کند.

چه معجــــــــونے مے شود زندگــــــے:

با لمس دستانِ تـــــــو، با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو...

و گرما یعنے نفس هاے تو ، دست هاے تو ، آغوش تو !


مـن عـاشقت هــستـم و تـا انتــهاے ایـن دنیـاے پـُـر از تـهـے

هـیچ کـارے بـه جـز دوسـت داشـتـَنـَت نـدارم

هـیچ دلـیلے بــرای تـنـها گـذاشـتـنت نــدارم

هـیچ بــهانه اے بــراے از یـاد بـردنــت حـتـے بــراے لـحـظه اے نــدارم…


پاسخ شادی داودی : راحله ی عزیزم ممنونم از لطفتون عزیز دلم...این همه محبت شما را هیچگاه توان جبران نخواهم داشت نازنینم.
دختر زیبایت را از طرف من ببوس
لیلا
سه شنبه 17 دی 1392 09:07 ب.ظ
سلام
از بازگشت دوباره تان خیلی خوشحال شدم امیدوارم خودتان و همگی خانواده تان همیشه در سلامتی کامل و هیچ مشکلی نداشته باشید
پاسخ شادی داودی : لیلا جان ممنونم از محبت شما عزیز دلم
سه شنبه 17 دی 1392 01:13 ب.ظ
سلام
ممنون كه مینویسی من تازه با سایتشما آشنا شدم همین امشب راقعاً قشنك . خوشحالم كه دوباره هستین
پاسخ شادی داودی : سپاسگزارم از بزرگواری شما...نام زیبای خود را فراموش كردید برایم بنویسید!!!
سوسو
سه شنبه 17 دی 1392 12:10 ب.ظ
سلام میشه اهنگ رو از وبتون بر دارین ممنون میشم
پاسخ شادی داودی : عزیزم شما میتوانید فید توقف آهنگ وبلاگ را بزنید تا از پخش موسیقی وبلاگ برای شما جلوگیری شود.
میترا
دوشنبه 16 دی 1392 06:44 ب.ظ
ببخشید شادی جون من اصلا قانع نشدم که مجید و علی چه نسبتی با ماهرخ دارن اصلا این علی چه نسبتی با ماهرخ داره که دست از سرش بر نمیداره کلافه ام کرده مجید رو فراری داده میخواد ماهرخ رو بگیره یعنی چی آخه خب دختر بیچاره از اولش به مجید علاقه داشت این علی رو من نمیدونم از کجا اومده هی چسبیده به دختره ببخشید اگه تند حرف زدم فقط نظرم رو گفتم مرسی ولی قانعم کن شادی جون من نفهمیدم این دو نفر چه نسبتی با هم دارن
پاسخ شادی داودی : میترا جان اگر رمان را با دقت خوانده باشید متوجه نسبتها خواهید شد!!!
عالیه
دوشنبه 16 دی 1392 11:03 ق.ظ
تبریک میگم به منم سربزن
بهار
یکشنبه 15 دی 1392 05:12 ق.ظ
مرسی شادی جون ک اومدی.موفق باشی فدات
پاسخ شادی داودی : بهارم ممنونم از محبتتون دخترگلم
میترا
شنبه 14 دی 1392 10:25 ب.ظ
ببخشید می خواستم بدونم مجید و علی چه نسبتی با ماهرخ دارن
پاسخ شادی داودی : میترا جان اگر رمان را مطالعه كرده باشید پرسیدن این سوال شما اندكی جای تعمق دارد!!!...یعنی متوجه ی روابط این سه نفر با یكدیگر نشده اید؟!!!
آریانا
شنبه 14 دی 1392 11:15 ق.ظ
سلام شادی جان. برگشتتون رو به خونه خودتون خوش امد میگم.
قالب جدید هم خیلی قشنگه.
من همیشه با موبایل داستانهاتون رو میخونمو نمیتونستم نظر بذارم.
من از زمانی که خواندن و نوشتن یاد گرفتم تا به الان که 40 سال گذشته کتاب خوندم و بیشتر هم رمان. در مورد رمان خوندن تجربه ای دارم که دوست دارم براتون بگم .فکر کنم اینجا از حوصله جمع خارج باشه. میتونم براتون ایمیل کنم؟
در ضمن شادی جان شما برای کسانی بنویسید که شما رو درک میکنند و قدر دان زحمتتون هستند.درسته ککه توهین و توقع زیادی قلب آدم رو بدرد میاره ولی مثل همیشه صبور باشید و اهمییت ندید.
پاسخ شادی داودی : آریانای نازنینم متشكرم از حضور و اظهار نظرتون عزیز دلم. لطف كنید نظر خاص خود را در صورت تمایل برایم ایمیل كنید بنده با كمال میل و افتخار آن را حتما" خواهم خواند.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30


Admin Logo
themebox Logo