تبلیغات
شادی داودی - با عرض معذرت

هرگونه كپی برداری از داستانهای این وبلاگ جهت((چاپ و نشر))ممنوع و موجب پیگرد قانونی است.

با عرض معذرت

نویسنده :شادی داودی
تاریخ:جمعه 8 شهریور 1392-07:45 ب.ظ

این وبلاگ تا اطلاع ثانوی بروزرسانی نخواهد شد

نوع مطلب : اطلاعیه ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
بیتا
پنجشنبه 12 دی 1392 10:49 ب.ظ
سلام خانوم داوودی عزیز
باید بگم واقعا واقعا دست به قلم خیلی عالی دارین و داستان های شما واقعا بی نظیره
واقعا شخصیت شما رو خیلی دوست دارم
هر جا هستین موفق باشین
پاسخ شادی داودی : بیتا جان شما بزرگوارید و بنده از پاسخگویی به محبتتان عاجزم
میشا
شنبه 7 دی 1392 10:42 ق.ظ
بابا ادامه بدین دیگه انشاء الله هرمشکلی دارین هرچه زودتر حل شه .
راحله
شنبه 7 دی 1392 07:57 ق.ظ
عزیزم غیبت طولانی ِ شما باعث نگرانیم شده . امیدوارم خیر باشد.
kjjjkk
جمعه 6 دی 1392 07:47 ب.ظ
znde e namordi khodabiamorzet
مریم
جمعه 6 دی 1392 07:33 ب.ظ
نمی دونم چرابعضیا بانهایت بی مهری حرف میزنن،حداقلش اینه كه خانم داوودی اطلاع دادن كه نیستن یه مدت ،احترام به خوانندگانشون واقعا قابل تحسینه،پس یكم در مورد حرفایی كه میزنیم فكر كنیم
سحر
جمعه 6 دی 1392 05:06 ب.ظ
شادی جون من هر روز میام به اینجا سر میزنم پس چرا بقیه رمان رو نمیزارین؟؟؟؟؟؟؟
چهارشنبه 4 دی 1392 07:49 ب.ظ
من فک کنم شادی خانم نمیدونن چطور آخر رمانشون رو سر هم کنن واسه همین نیستن....
چهارشنبه 4 دی 1392 07:48 ب.ظ
چطور وقت دارین میاین نظرا رو تایید میکنین ولی وقت ندارین جواب بدین...
چهارشنبه 4 دی 1392 07:47 ب.ظ
فک کنم بلا ملایی سرشون اومده باشن ... وگرنه الان دیگه تقریبا 4 ماهه خبری ازشون نیست... ولی اگه اتفاقی افتاده خدا بیامرزه ....
سه شنبه 3 دی 1392 09:42 ب.ظ
سلام
معصوم
یکشنبه 1 دی 1392 12:07 ق.ظ
سلام شادی عزیزم
امیدوارم همیشه سلامت و خوش باشی،نمی دونی چقدر دلتنگتیم !!!!
شنبه 30 آذر 1392 01:45 ب.ظ
سلام شادی جان،یلدا تون مبارك .انشالله حالتون خوبه مانگرانتون هستم .
no name!
جمعه 29 آذر 1392 03:08 ب.ظ
شلام. امیدوارم تمام لحظات زندگیتون پر از خیر و برکت باشه. بی صبرانه منتظر خبری از جانب شما هستیم تا خیالمون بابت سلامتی و ... راحت بشه.
قدیمی
جمعه 29 آذر 1392 02:07 ب.ظ
سلام خانم داوودی واقعا خسته نباشید.امروز بعد از 2ماه به اینجا سرزدم و انتظار داشتم خالی باشه ولی در کمال تعجب کلی نظر دیدم.نتونستم چیزی نگم.درسته بعضی از دوستان سعی میکنن خودشونو خیلی دوستدار شما نشون بدن و برای بی احترامی شما به خواننده ها دلیل بیارن ولی به نظر من هر اتفاقی هم که براتون افتاده بود یه توضیح ساده خیلی بهتر از این جمله است"این وبلاگ تا اطلاع ثانوی به روز نخواهد شد"به نظر من این جمله بدون هیچ مقدمه و توضیحی یه توهین به مخاطبه.پس دوستان عزیز حرکت خانم داوودی رو توجیه نکنید.در پاسخ به خانم سما باید بگم خیلی بامزه است که گفتی "خدمت رایگان"این وب اصلا یه خدمت نیست بلکه جاییکه شادی جون کلی مخاطب پیدا کرده تا مطالبش رو ارائه کنه.من خودم از طرفدارهای ایشون بودم ولی اینکه به خودشون اجازه دادن به مخاطب بی احترامی کنن و بعدشم کلی توجیهات مسخره برای این کارشون ارائه بشه اصلا قابل بخشش نیست.از نویسنده توانایی مثل ایشون بیشتر انتظار میرفت.به هرحال امیدوارم موفق و سالم باشید و اگر برگشتید اصلا تلاش نکنید که این وقفه بیش از حد را توجیه کنید.(لطفا نظر من را فیلتر نکنید)
مبینا
سه شنبه 26 آذر 1392 06:10 ب.ظ
سلام شادی جون.....
امیدوارم هرچه زودتر مشکلاتتون برطرف بشه...
ان شاءا..هرچه زودتر وبتون رو بروز شده ببینیم.....
موفق باشید...
شنبه 23 آذر 1392 11:31 ق.ظ
سلام خانم داوودی امیدوارم تو همین روزابا خبرهای خب برگردین پیشمون و البته دست پر از ادامه رمان
حمیده
جمعه 22 آذر 1392 11:52 ق.ظ
سلام خوبی مطلبای قشنگی داری به وب نمنم سر بزن
بابای
نگین عشق حمیده
lمریم
دوشنبه 18 آذر 1392 12:40 ق.ظ
سلام شادی جون
امیدوارم در شادی و صحت کامل باشی.
یکی از بهترین همراهان شب بیدار مانی های من ،قلم تو بود که مطمعنا چون قبل پر قدرتو توانا دوباره می نگاری.
شادی جون ،قطعن یک سری از خوانندگان هم از سر علاقه به نوشته های شما ،تا این اندازه بیصبرند که دیگر مجالی برای فک کردن به نوشته هاشون ندارند .
منتظرتم رفیق شبهایم
تارا
یکشنبه 17 آذر 1392 08:06 ب.ظ
سلام شادی جون..امیدوارم حالتون خوب باشه و گرفتاری پیشومده براتون خیر باشه ...نه شر...
من عاشق داستان هاتونم ولی سلامتی و خوشی شما برای همه مهمه مسلما...
نظرات بعضی از دوستانو الان خوندم..هم شكه شدم و هم متاسف..
امیدوارم بابت این حرفها خیلی داخور نشده باشین...وهمه رو ببخشین
با ارزوی سلامتی برای شما
ندا
جمعه 15 آذر 1392 08:01 ب.ظ
سلام
واقعا قلم زیبایی دارید ولی چرا بروز نمیذارید
راستی یه نكته ذهنمو مشغول كرده این علی داستان كه این همه مومن و با خداست و هنوز اذان نگفته قامت به نماز می بنده چجور قبل از محرم شدن با ماهرخ راحت دستشو لمس میكنه و اونو همیشه تو اغوش می گیره.اینا باهم تناقض داره
روشنک
سه شنبه 12 آذر 1392 11:30 ب.ظ
سلام شادی گل دلمون برای داستان زیبایت تنگ شده باور کن روزی چند بار سر می زنم و منتظر هستم
امیدوارم مشکل خاصی نباشه و همیشه سالم و سلامت باشی
ما را منتظر نزار
سما
یکشنبه 10 آذر 1392 01:47 ب.ظ
طلبکار بودن بعضی دوستان از یه خدمت رایگان بسیار جای تعجب و تاسف داره :|
شنبه 9 آذر 1392 10:06 ب.ظ
سلام
نمی دونم جرا نتونستید بزارید ولی امیدوارم زودتر كاراتون رو روال عادی بیوفته
لطفاً بكید اصلاً همین امشب دیگه میذارید یانه
من قلمتون رو دوست دارم
ژیلا
جمعه 8 آذر 1392 10:10 ب.ظ
سلام شادی جونم! خیلی نگرانت بودم و هستم به امید حق امید دارم همیشه خوش و خرم باشی و همواره در سلامت کاملدر دروازهه ارو میشه بست در دهن هجو گو رو نه .دوستت دارم پاینده باشی همیشه
نیاز
جمعه 8 آذر 1392 01:42 ق.ظ
سلام دوست جونی ،همین که اومدی نظراتو گذاشتی معلومه که دلت همین جاست ایشا الله مشکلاتت زود رفع بشه ادامه رمانم بیاد،یه دونه باشی گلم
نازنین
پنجشنبه 7 آذر 1392 09:22 ب.ظ
واقعا برای كسایی كه اینجا رو می خونن و بعد توهین می كنند متاسفم. خانم داوودی در طول مدتی كه داستان می نوشتند كه فكر كنم چند سالی میشه ثابت كردند كه به فكر خواننده هستند و احتمالا برای ایشان مشكلی پیش آمده. من به شخصه ترجیح می دهم كه بی هیچ دلیلی ننویسند ولی مشكل جدیی نداشته باشند.
پنجشنبه 7 آذر 1392 07:49 ب.ظ
لطفا بقیه رمان را بگذارید
فرناز
پنجشنبه 7 آذر 1392 07:35 ب.ظ
سلام شادی عزیزم.منو سایر خواننده ها منتظریم عزیزم.اما میدونیم که نویسنده ای همچون شما مثل همه ی ما درگیری ها و مشغله های شخصی خودش را داره.از همینجا به خاطر زبون تلخ بعضی خواننده ها ازت عذر میخوام به خاطر علاقه و انتظار زیادشون برای داستانه.من عذر میخوام.امیدوارم دلیل تاخیر سه ماهتون فقط اتفاقات خوب باشه.ما منتظریم.
leila
چهارشنبه 6 آذر 1392 08:52 ب.ظ
سلام شادی جونممممممم عزیزم وقتی اومدم و این نوشته ها رو خوندم خیلی خیلی ناراحت شدم و بدنم میلرزید تا کی قضاوت نابجا تا کی ما ادمها به خودمون اجازه میدیم راحت درمورد دیگران قضاوت کنیم و حرف بزنیم خیلی عصبی و ناراحت شدم و دلم شکست اصلا کار این دوستان درست نیست خواهر من برادر من وقتی نمیدونی چی شده و چی بوده چجور به خودت اجازه میدی هرچی دهنت بیاد حرف بزنی... خیلی قباحت داره منم چندین ساله از خوانندگان رمانهای شادی عزیزم هستم و ناراحتم از وقفه ای که پیش اومده ولی به خودم اجازه نمیدم توهینی بهشون بکنم ...حتماچیز خاصی براشون پیش اومده که نتونستن بیان به جای اینکه بیاین و بهشون بگین که مشکل برنخورده باشن و دلگیر نباشن از کسی و دعا کنید که مشکلشون حل بشه... ادمیه ماشالله بهتر میدونید توی این زمونه ممکنه چه مسایلی برای ادم پیش بیاد غیر مترقبه یعنی هیچ کدومتون اصلا هیچ نوع مشکلی پیش نیومده که اخلالی در کارتون پیش بیاد و نتونید کاری که براش برنامه ریزی کرده باشین رو نتونین انجام بدین تا کی میخاین نیمه خالی لیوان رو نگاه کنید و منفی نگر باشید توی قران هم اومده که درمورد دیگران راحت به قضاوت ننشینید که چه بسیار گره ای درکارمون پیش میاد بخاطر قضاوت نابجا درمورد مردم بوده ....
ببخشید شادی جان
دوستدارت لیلا از ورشو
منیر
چهارشنبه 6 آذر 1392 08:33 ب.ظ
شادی عزیز
امیدوارم سلامت باشی دوست خوبم
دلم برات تنگ شده ، اینکه این داستان تموم نشده مهم نیست ، اینکه نیستی نگران کننده ست .
آدرسم رو خصوصی برات میگذارم عزیزم ، یه خبری از خودت بده
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30


Admin Logo
themebox Logo