تبلیغات
شادی داودی - اطلاعیه شماره16

هرگونه كپی برداری از داستانهای این وبلاگ جهت((چاپ و نشر))ممنوع و موجب پیگرد قانونی است.

اطلاعیه شماره16

نویسنده :شادی داودی
تاریخ:دوشنبه 4 اردیبهشت 1391-10:53 ق.ظ

باعرض سلام

خدمت دوستداران و طرفداران رمانهای وبلاگ شطرنج عشق به استحضار می رسانم:

به زودی فایلهای صوتی مصاحبه با برخی شخصیتهای رمانهای این وبلاگ جهت دانلود آماده خواهد شد.

از علاقمندان و دوستداران رمانهای موجود در این وبلاگ دعوت میشود تا در صورت داشتن هر گونه سوالی از شخصیتهایی كه در پایان این اطلاعیه نام برده خواهند شد ؛ آنها را دقیق و واضح با ذكر نام فرد مورد نظر در بخش نظرات مطرح نموده تا هنگام مصاحبه سوالات مورد نظر شما از كاراكترهای مورد علاقتون پرسیده شود و جواب ایشان را در فایلهای صوتی كه جهت دانلود آماده میگردند از زبان همان شخصیت در حین مصاحبه دریافت نمایید.

شخصیتهایی كه جهت مصاحبه اعلام آمادگی كرده اند عبارتند از:

آناهیتا..........رمان پاورقی

مهسا...........رمان عشق با تو در رویا

افسانه..........رمان به یاد مانده

سپیده...........رمان تلخ و شیرین

لطفا سوالات شما همراه با ذكر نام شخصیت مربوطه باشد و آنها را فقط در بخش نظرات همین پست درج نمایید تا در هنگام تهیه ی فایل صوتی مصاحبه ؛ مطرح و پاسخ خود را از زبان همان شخصیت دریافت نمایید.

با تشكر از همه ی دوستان و طرفداران رمانهای وبلاگ شطرنج عشق

                                                                          شادی داودی

مهلت ارسال سوالات شما تا تاریخ4خرداد1391می باشد.

از درج نظرات غیر مرتبط جدا" خودداری نمایید.



نوع مطلب : اطلاعیه ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
مژگان
سه شنبه 2 خرداد 1391 02:20 ب.ظ
salam shadi jan mamanon be in eyde jadid...
man mikhastam soalti ke beporsam bagie porsidan solate ona solate manam hast v mikhastam az mahsa jan beporsam ke zendegi ba saaid ba on hame magroriatesh sakht nist?v ta alan lahzati ke ba nima dasht behesh menat nemizane ?
ye soal ham az anahita dashtam ke zendegi ba shahrokh behtare?behnam hanuz yadesh hast?
عسل
سه شنبه 2 خرداد 1391 05:28 ق.ظ
سلام شادی جون بیشتر سوالهایی که من داشتم و دوستان مطرح کردن اما یه مشکلی هست هیچ کدوم فایلهای صوتی که قبلا میذاشتید و من نمیتونستم دانلود کنم و گوش کنم اما جواب اسن سوالها رو خیلی دوست دارم از زبون خوده دوستان بشنوه ازتون خواهش میکنم تو یه سایتی بذارید که راحت بشه دانلود کرد ازتون تشکر میکنم.
مرسدهــ
دوشنبه 1 خرداد 1391 11:43 ب.ظ
سلام شادی جوووونَم..

مهســا:خواستم بگــم مَن خیلی شخصیتتو دوس دااااارم...

سوالی کِ داشتم و دوستان گُفتن دیگه..

میخواستم بگم الان زندگیش با سعید چطوره!!!

ممنون شادی جون...
لیلا
دوشنبه 1 خرداد 1391 08:32 ب.ظ
سلام.برای من رمان عشق با تو در رویا خیلی جالب بود از مهسا میخوام برام بگه بعد از اعتراف به عشق به سعید چی شد راستی هنوز هم سعید عاشقانه دوستش داره.ممنون
ساقی
دوشنبه 1 خرداد 1391 06:11 ب.ظ
سلام خانم داوودی
خیلی دلم می خواهدبدونم مهسااززندگیش راضی هست؟
واینکه ازنیماخبری داره یانه؟
پانیذ
یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 01:28 ب.ظ
سلام خانوم داوودی عزیز سوال من اینه كه اناهیتا الان از زندگیش راضیه ،،،، الان از همسرش كتك میخوره و اگه میخوره هنوز دوسش داره خیلی ممنون
HEDIEH
یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 01:19 ب.ظ
شادی جونم ممنون ازاین کارقشنگت....1000تا بوس ازطرف من به شما....
1-مهسا....آخررمان با سعیدرفتی طالقان ....باطالقان قبلی مقایسه اش کن.....
2-دیگه بااون دوستت که تورو بانیما اشنا کرده بود رابطه داشتی...
3-دیگه هیچ وقت نیما سراغت نیومد....
4-الان فرزند دارین یا نه........
Nazaninam
یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 10:09 ق.ظ
شلااااااااااام شادی جون، واقعا از اینکه این امکان رو به ما دادی ممنون، خیلی خوحشال شدم خدایی!
خواستم بگم میشه عکس مهسا رو هم بذاری؟ خی لی دوس داریم ببینیمش! و اینکه الان چند سالشه؟ چیکاره ست؟ چند تا بچه داره؟ شوهرش چی؟ دیگه از این سوالایی که خانوما میپرسن دیگههههههههه
میــ3000000000000
بعد از گذاشتن فایل صوتی لفطا اگه میشه حتما خبرم کنی ، میــ3000000000
نوشین
یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 01:28 ق.ظ
سلام دوباره یه سوال دیگه،،، أیا امیر به جز اون یه بار كه افسانه رو كتك زد بازم دیگه كتك خورده اگه اره به چه علت مممنون
فریبا
شنبه 30 اردیبهشت 1391 05:59 ب.ظ
باسلام.بیشتر سوالاتی که مد نظرم بود رو دوستان مطرح کردن.از خانم مهسا لطف کنید ببرسید عاقبت لیلا چی شد واینکه باتوجه به گذشته ای که هردو داشتند الان مشکلی از نظر اعتماد به همدیگه ندارن.مرسی شادی جان ایده ی جالبی است.
یاسمن
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 07:53 ب.ظ
سلام.
من از مهسا سوال دارم
این که الان از زندگیشون راضی هستن و کنار سعید احساس خوش بختی میکنن؟
دیگه هیچوقت با نیما رو به رو نشدن؟!احساسش نسبت به نیما چیه!
ممنون
الهه
دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 09:37 ق.ظ
آیا سرانجام آناهیتا و شاهرخ در داستان پاورقی به هم می رسند یا خیر
نوشین
شنبه 23 اردیبهشت 1391 12:09 ق.ظ
سلام خانوم داوودی عزیز سوالی که داشتم از اناهیتا هست اینکه اگه بهنام زنده میموند حاضر بود باهاش ازدواج کنه و همش کتک بخوره یعنی ارزش داشت ممنون
sara
جمعه 22 اردیبهشت 1391 09:49 ب.ظ
salam shadi joon mikhastam az bafsane beporsid mahnaz chi shod? va soal haie baghei doostan soal haie mane mamnoon
یاسی
سه شنبه 19 اردیبهشت 1391 07:43 ب.ظ
معذرت میخوام من چند تا سوال دیکه هم داشتم.
افسانه: اقا علی بالاخره چی شد؟واقعا هدف امیر این بود که اسم بچه را امیر سالار بگذارد یا اون فقط یک خواب بود؟
مهسا: الان زندگی خوبی با سعید داره؟ چند ساله که ازدواج کردن؟
سپیده: از زندگی با امیر راضیه؟امید چند سالشه؟
آناهیتا: الان بهنام را بیشتر دوست داره یا شاهرخ؟
یاسی
سه شنبه 19 اردیبهشت 1391 07:32 ب.ظ
منون شادی جون به خاطر این پیشنهاد عالی که به ما دادی. من چندتا سوال از مهسا جون و آناهیتا جون داشتم که ممنون میشم اگر ازشون بپرسید.البته اگه فضولی نباشه!!!!
آناهیتا:آیا آرش بچه داره؟
مهسا: هنوز از اون عشق بی پایانت به نیما چیزی مونده؟ایا بچه داری؟ سعید هنوز مثل قبل مغرور؟
رویا
دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 07:10 ب.ظ
سلام شادی جان من قبل ازاینکه سوالی بنویسم سوالات دوستان را مطالعه کردم و دیدم همه ی سوالاتی که من دلم می خواست بپرسم این عزیزان پرسیدن فقط یک سوال از مهسا دارم و ان اینکه باگذشت مدتی از زندگی مشترکش با سعید ، هنوز مثل قبل سعید عاشقش مونده یا مثل خیلی از زندگی هایی که در اطرافمان می بینیم شامل مروره زمان شده واز شدتش کم شده ؟
ویک تشکر ویژه از شما به خاطر این فکر بکر
دوستت دارم و به خدا می سپارمت.
mina1366120
یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 09:09 ب.ظ
دوست دارم از افسانه خانم بپرسم چطوری به زنده بودن شوهرشون اعتقاد داشتن اینکه میگفتن نمرده و میخواستن تا موقع برگشتنش وفادار بمونن
راستش همیشه موقع خوندن اون رمان به افسانه و علاقه ای که به امیر داشت غبطه میخورم
جمعه 15 اردیبهشت 1391 08:41 ب.ظ
سلام
خواهش می کنم از مهسا خانم بپرسید
واقعا اون اتفاقات و اون بازرسی ها با همون واقعیت وقتی تو کلانتری بازداشت شدن به همون صورتی که اینجا گفته شد اتفاق افتاد ؟
یعنی واقعا خواسته بودن تمام لباس هاشون رو برای بازرسی دربیارن ؟
چه حسی داشتن اون موقع ؟
شکایت نکردن بخاطر این رفتار ؟
واااااییییییییی :(
لیلا
پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 05:07 ب.ظ
میخوام از سپیده بپرسم كه چرا خواستگار های خوبی كه واسش پیدا شد رو نادیده گرفت و چطور تونست بجای اینكه ازدواج كنه از بچه ی امیر مراقب كنه و اونو به داشتن همسر ترجیح بده_امیدوارم سوالم فوضولی نبوده باشه به هرحال خیلی دوست داشتم اینو بدونم_تشكر از این ایده
عاطفه
دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 07:52 ب.ظ
سلام شادی جان
میشه از افسانه جان بپرسید که هیچ وقت درمورد اون روزی که امیر اونو زیر کتک گرفت ازش گله کرده؟هیچ وقت بهش گفت که اون روز منو بی گناه زیر مشت و لگد گرفتی؟یا خود امیر در مورد اون روز حرفی نزد؟؟
مریم
دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 09:06 ق.ظ
سلام خانم داودی عزیز،
از خانم افسانه بپرسید مگه بعد از شهادت امیر، ایشون نباید حقوق ماهیانه ای را از نیروی هوایی دریافت می كردند؟ اینكه همسر شهید محسوب می شدند مورد نظر من نیست. به طور كلی، هركسی كه از پوشش بیمه ای برخوردار باشه بعد از فوت شوهرش حقوق ماهیانه ای را از محل كار شوهرش دریافت می كنه. پس چرا ایشون اینقدر از لحاظ مالی تحت فشار بودند؟
مهتا
جمعه 8 اردیبهشت 1391 12:09 ق.ظ
سلام خدمت شادی جون عزیزم و تشكر برای این ایده ی جذاب_
من از مهسا خانوم میخوام بپرسم ك الان زندگیشون با سعید چطوره و چه احساسی دارن بعد اینم بهشون بگید ك خیلی خیلی شخصیتشو دوست دارم_
ساناز
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 03:25 ب.ظ
سلام وممنونم از شادی عزیز برای کار مصاحبه.
من از مهساچندتا سوال دارم: سر نیما چی اومد؟ با دختر عمش موند؟ و عکس العملش در مقابل شنیدن ازدواج شما با سعید؟
از زندگی با سعید راضی هستش؟
سارینا
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 02:52 ب.ظ
من خیلی کنجکاوم اسمای کوچیک واقعی هر چهار نفر رو بدونم لطفا در صورت امکان به این درخواستم جواب بدن...ممنون
سپیده
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 12:22 ب.ظ
سلام شادی جان ممنون به خاطره ایده جالبتون
میخواستم از مهسا بپرسم اگه یه روز دخترش راهی که خودش رفترو بخواد بره چیکار میکنه که دست از لجبازی برداره و اونو متوجه کن که خیرو صلاحشو میخواد به هر حال مهسا تجربه رفتار مادرشو داره ایا اونم مثل مادرش برخورد میکنه یا از در دیگه ای وارد میشه؟
اینم واسه مهسا خانومی که خیلی درگیر داستان زندگیش شدم و واقعا نگرانش بودم ولی خدا را شکر راه درستو انتخاب کردو قبل از اینکه خیلی دیر بشه نیمارو ترک کرد.
rose
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 10:38 ق.ظ
سلام ، ممنون از شما شادی ِ عزیز ...

مهسا و آناهیتا
هدفتون از اینکه داستان زندگیتون رو در اختیار یک نویسنده قرار دادید چی بود ؟
مهسا
برخورد باز سعید با دخترهای قبل از خودتون واقعا براتون مهم نیست ؟ اون برخوردها تو زندگی مشترکتون تاثیری نذاشته از ابتدا تا حالا ؟
نیما چی شد ؟ با دختر عمه اش موند ؟ مشکلی دیگه براتون ایجاد نکرد ؟
آناهیتا
درست یادم نیست اسامی رو چون خیلی وقت پیش خوندم داستانو اما
هنوز هم نسبت به پسر عمه ی خدابیامرزتون احساس علاقه می کنید ؟ اگر جوابتون مثبته ، واکنش همسرتون تو مدت زندگی مشترکتون چیه به این موضوع ؟

چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 08:56 ب.ظ
میخواستم از عكس العمل امیر بعد از خوندن خاطرات افسانه بدونم ؟؟؟ چون هر چی باشه امیر زمانی كه تازه تومده بود و نسبت به برادرش هیچ كینه ای نداشت نسبت به خیلی چیزا بی اطلاع بوده می خوام بدونم بعد از دونستن همه اتفاقاتی كه تو زندگی افسانه افتاده عكس العملش نسبت به همه ی اطرافیانش چه جوری بوده ؟؟؟ در ضمن بابت ایده تون ممنون البته ما نمیدونم دیگه چه سئوالایی باید مطرح كنیم شما خودتون هم سئوالاتی از شخصیت ها بپرسین ممنو
sama33
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 01:40 ب.ظ
سلام شادی جون ممنونم از این برنامه خوب
من از آناهیتا ....رمان پاورقی سوال دارم :
میخوام بدونم شما اگر که زمان برمی گشت به عقب با همه اتفاقاتی که افتاد با بهنام ازدواج می کردید ؟یعنی شخصیتش را برای ازدواج با خودتون مناسب می دونستید؟
چکاوک
سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 02:38 ب.ظ
یه سوال دیگه: دوس دارم بدونم الان هر کدوم آناهیتا خانم مهسا جون افسان خانم و سپیده ی عزیز هر کدوم چند سالشونه؟


نمایش نظرات 1 تا 30


Admin Logo
themebox Logo