تبلیغات
شادی داودی

هرگونه كپی برداری از داستانهای این وبلاگ جهت((چاپ و نشر))ممنوع و موجب پیگرد قانونی است.

رمان راز خورشید منتشر شد

نویسنده :شادی داودی
تاریخ:جمعه 23 بهمن 1394-04:00 ق.ظ


خورشید با وجود سن و سال کمش متوجه نگاه های خالی از محبت مادر به خود شده بود.بنابراین در بیشتر ساعات روز سعی می کرد در مکان هایی بازی کند که دور از تیررس نگاه های پرنفرت مادرش باشد.
راز خورشید
شادی داودی
تعداد صفحات ۶۴۰
قیمت۳۵۰۰۰تومان
از شنبه 17بهمن در کتابفروشی های سراسر کشور



نوع مطلب : اطلاعیه ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

رمان همسایه ها

نویسنده :شادی داودی
تاریخ:پنجشنبه 19 فروردین 1395-10:31 ب.ظ


نام کتاب:همسایه ها 

نام نویسنده:احمدمحمود 

چاپ چهارم تهران۱۳۵۷ 

ناشر:انتشارات امیرکبیر 

قسمتی از کتاب: 

انگار مادرم آرام شده است.احساس میکنم که دلواپسی مادرم جایش را به آسودگی می دهد.از اتاق پدرم می زند بیرون و پرده را می اندازد.پدرم تو آخرین نامه اش که چند روز قبل رسید نوشته است که روز اول پائیز می آید...به صاحب دکان بگویید که دنیا به آخر نرسیده است.می آیم و تمام کرایه های عقب افتاده را هم میدهم... .برای فرار از آشفتگیهای ذهنی فکر رفتن به کویت یکهو به سرم زد و خیال ندارد بیرون برود.قصد کرده بودم که از اول پاییز بروم شبانه درس بخوانم.صدای بچه های مکتبخانه افتاده است.دراز می کشم.دستهایم را زیر سرم می گذارم و به سقف نگاه می کنم و فکر میکنم((...نه!...نمی تونم سیه چشمو نبینم...به جونم بستگی داره.نمی تونم بفهمم که چرا احساس و مبارزه با هم جور در نمیان...چرا؟...آخه چرا؟...))ص۲۸۸ 

نظر من درباره ی این کتاب: 

ماجرا و نحوه ی روایت آن به قدری ملموس بیان شده که بارها و بارها فکر میکردم احمدمحمود زندگی شخصی خودش رو داره تعریف میکنه!اتفاق در جنوب ایران و در زمان ملی شدن صنعت نفت روی میدهد.پسری از قشر مستضعف جامعه به طور ناخواسته با گروهی مبارز آشنا و سپس با تاثیر پذیری از ایده های آنان تبدیل به یک مبارز میشود و در این راه سختیهای بسیاری متحمل گشته و حتی به زندان نیز می افتد.صحنه ها و درگیریها به قدری زیبا و با بیانی ساده مطرح شده که دائم خودم را در صحنه حاضر میدیدم.یک رمان صد در صد اجتماعی و زیبا بود که از خوندن اون بسیار لذت بردم.



نوع مطلب : كتابخانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

رمان كافه پیانو

نویسنده :شادی داودی
تاریخ:پنجشنبه 19 فروردین 1395-10:27 ب.ظ


نام کتاب:کافه پیانو 

نام نویسنده:فرهاد جعفری 

چاپ بیست و هفتم-پاییز۱۳۸۸ 

قسمتی از کتاب: 

اگر او را ببینید محال ممکن است پیش خودتان فکر کنید که او پارانوئیدی چیزی دارد یا شیزوفرنی چیزی ست.و صرف نظر از این که همیشه ی خدا-حالا می خواهد تابستان باشد یا زمستان-پوتین های سربازی تاف پایش می کند و بندهایش را هم نمی بندد و می گذارد که بروند زیر دست و پایش و اهمیتی نمی دهد که کثیف شوند یا بپوسند؛واقعیش را بخواهید هیچ فرق عمده ای با هیچ یک از ما ندارد که بشود درباره اش گفت میدونی.یه جوری یه! 

لباسهایش کمی کهنه و رنگ و رو رفته هستند و جین سیاه پاچه تنگی که می پوشد خیلی وقت است که بور شده.اما هیچ کدام این ها؛باز هم دلیل نمی شود که شما پیش خودتان فکر کنید او مریضی چیزی ست و رابطه اش را با واقعیت از دست داده و آدم متوهمی ست.شکلات داغ ص53 

نظر من درباره ی این کتاب: 

مولف انتظارات و توقعاتش رو در وحله ی اول که یک مرد است از همسر و شریک زندگیش به خوبی در این کتاب مطرح میکنه که عموما"خواسته هاش وجه اشتراکی با خواسته های بیشتر مردان جامعه ی ایران را دارد.در کنار دنیایی از خودخواهی اما دنیایی از ازخودگذشتگی مردان را نیز به قلم آورده.وقتی این کتاب رو میخوندم تک تک شخصیتهای رهگذری که وارد میشدند و تمام مکالمات آنها به قدری عادی و قابل درک بود که هیچ مقوله ی دور از واقعیت به ذهنم راه پیدا نمیکرد.آدمها و وقایع مربوط به اونها با اینکه تکراری بودن اما شاید اینطور نسبت به حتی تکرار مکررات که هر تکراری حاوی درسی خواهد بود تا به حال دقیق نشده بودم.به عبارت دیگه از این کتاب یادگرفتم که چطور نسبت به اطرافم دقت بیشتری داشته باشم و قدرت گرفتن درس از مسائل اطرافم رو در خودم تقویت کنم حتی اگر اون اتفاقات یک موضوع پیش پا افتاده باشه!



نوع مطلب : كتابخانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

رمان بلندیهای بادگیر

نویسنده :شادی داودی
تاریخ:سه شنبه 27 بهمن 1394-01:22 ق.ظ


نام کتاب:بلندیهای بادگیر 

نام نویسنده:امیلی برونته 

ترجمه:پرویز پژواک 

ناشر:انتشارات عین الهی 

قسمتی از کتاب: 

نلی؛من هیچکس را ناراحت نساختم.بلکه فقط اندکی سبب دلداری و تسکین خاطر خودم را فراهم آوردم.از این پس من خیلی راحتتر و آسوده تر خواهم بود.وقتی هم مرا در آنجا مدفون سازند بهتر آرام خواهم گرفت.من او را ناراحت کرده باشم؟نه!اوست که مدت هجده سالست یکدقیقه مرا آرام نمی گذارد روز و شب دائم با منست و یک لحظه مرا آرام نمی گذارد.این ناراتی و آزار تا دیشب ادامه داشت و فقط ازآن پس تاکنون کمی آرام گرفته ام.در عالم رویا دیدم که مرده ام و در کنار محبوبم آرمیده ام.دیدم قلبم از کار ایستاده و گونه هایم را بر گونه های یخ زده اش نهاده ام.ص410 

نظر من نسبت به این کتاب: 

کتابی که در سرتاسر آن درک عشق و حسرت و درماندگی و انتقام همه و همه با هم و یکجا برایم قابل درک بود.انتقام هیت کلیف از افرادی که در ناکامی وی نقش داشته و حتی نقش نداشته اند نشان می داد که یک فرد برای رسیدن به عشق خودش حتی اگر دیگه زنده نباشد و به تصور رسیدن به او در جهان بعد دست به هر کاری میزند و در این راه زمانیکه وی از دختر کارتین نیز انتقام میگرفت اما در نهاد خودش نفرت را مزه مزه نمیکرد بلکه فقط و فقط به فکر تکرار و تجربه ی دیدن یک عشق نوپای دیگر بود.همسر کاترین و برادر کاترین و تمام وابستگان کاترین مورد انتقام واقع میشدند و این نوعی از عشق کور را به معنی واقعی نمایش میداد و درست برعکس تصور خیلی ها که این کتاب را نمونه ی بارز یک عشق شدید میدانند به نظر من ماجرای این رمان نمایش یک عشق کور بود!



نوع مطلب : كتابخانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :38
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo